![]() |
![]() |
|
| تدریس خصوصی ریاضی و مقالات ریاضی |
|
یک همسایگی باشد.
تابع هر هیچ نقطه از دامنه خود پیوسته نمیباشد.
تابع تحلیلی تابع تحلیلی، تابعی است که به طور محلی به وسیله یک سری توانی همگرا مشخص می شود. می توان به توایع تحلیلی مانند یک پل بین چند جمله ایها و توابع در حالت کلی فکر کرد. اینجا توابع تحلیلی حقیقی و توابع تحلیلی مختلط وجود دارند، که شباهتها و تفاوتهایی دارند. یک تابع تحلیلی است اگر برابر با سری تیلورش در تابع f رو مجموعهٔ باز D در خط حقیقی، تحلیلی حقیقی است اگر برای هر x0 در D بتوان نوشت:
در این فرمول ضرایب a0, a1, ... اعداد حقیقی هستند و سری برای x در یک همسایگی از x0 همگرا است. به صورت دیگر، یک تابع تحلیلی یک تابع بینهایت بار مشتق پذیراست به این صورت که سری تیلور در هر نقطه x0 در دامنه اش
برای x به اندازه کافی نزدیک به x0 همگراست و مقدارش برابر با f(x) است. تعریف یک تابع تحلیلی مختلط با جایگزین کردن «مختلط» به جای «حقیقی» و «صفحهٔ مختلط» به جای «خط حقیقی» در مطالب بالا بدست می آید.
· معکوس یک تابع تحلیلی که هیچ کجا صفر نیست، تحلیلی است.
یک چند جمله ای نمیتواند در تعداد زیادی نقطه صفر باشد مگر اینکه چند جمله ای صفر باشد (به طور دقیق تر، تعداد صفرها حداکثر می تواند به اندازهٔ درجهٔ چندجمله ای باشد). حکمی مشابه ولی ضعیفتر برای توابع تحلیلی وجود دارد. اگر مجموعهٔ صفرهای تابع تحلیلی f یک نقطهٔ انباشتگی در دامنه اش داشته باشد، آنگاه f در تمام مؤلفهٔ همبندی که شامل نقطهٔ انباشتگیست صفر است. تابع هولومورفیک توابع هولومورفیک موضوع اصلی در مطالعهٔ آنالیز مختلط هستند. آنها توابعی هستند که بر روی یک زیر مجموعهٔ باز از صفحهٔ مختلط C تعریف شده اند با مقادیری در C که در هر نقطه مشتق مختلط دارند. iهولومورفيك بودن یک شرط قویتر از مشتقپذیری مختلط است و دلالت بر این دارد که تابع بینهایت بار مشتقپذیر است و می تواند با سری تیلوراش نشان داده شود. واژهٔ تابع تحليلی اغلب بطور قابل معاوضه به جای «تابع هولومورفیک» استفاده می شود. اگرچه دقت شود که عبارت اول معانی دیگری نیز دارد. تابعی که بر کل صفحهٔ مختلط هولومورفیک باشد تابع تام نامیده می شود. عبارت «هولومورفیک در نقطهٔ a» به معنی نه تنها مشتقپذیر در a، بلکه مشتقپذیر در هر جا درون یک دیسک باز به مرکز a (یک همسایگی a) در صفحهٔ مختلط است. اگر U یک زیر مجموعهٔ باز از C و f : U → C یک تابع باشد، می گوییم f در نقطهٔ z0 از U مشتق مختلط دارد اگر حد
وجود داشته باشد. در اینجا حد بر روی تمام دنبالههای اعداد مختلط که به z0 میل می کنند گرفته شده است، و برای تمام چنین دنباله هایی حد باید به عدد f '(z0) میل کند. به طور مستقیم، اگر f در z0 مشتقپذیر مختلط بوده و ما در جهت r به z0 نزدیک شویم، آنگاه تصاویر نقاط از جهت f '(z0) r به f(z0) نزدیک می شوند، که ضرب آخر ضرب اعداد مختلط است. این مفهوم مشتقپذیری جند خصوصیت مشترک با مشتقپذیری حقیقی دارد: خطی است و از قوانین ضرب، تقسیم و قاعدهٔ زنجیری تبعیت می کند. اگر f در هر نقطه z0 از U مشتقپذیر مختلط باشد، می گوییم f بر U هولومورفیک است. می گوییم f در نقطهٔ z0 هولومورفیک است اگر که در یک همسایگی از z0 هولومورفیک باشد. می گوییم f در مجموعهٔ غیر باز A هولومورفیک است اگر در یک مجموعهٔ باز شامل A هولومورفیک باشد. یک تعریف معادل بدین صورت است. تابع مختلط f(x + iy) = u + iv هولومورفیک است اگر و تنها اگر در معادلات کوشی-ریمان صدق کند و u و v مشتقات جزئی اول پیوسته بر حسب x و y داشته باشند. تمام توابع چندجملهای در z با ضرایب مختلط بر C هولومورفیک اند، و بنابراین سینوس، کسینوس، و تابع نمایی چنین اند. (توابع مثلثاتی در حقیقت به طور نزدیک وابسته به تابع نمایی اند و به وسیلهٔ فرمول اویلر می توانند توسط تابع نمایی تعریف شوند). شاخهٔ اصلی تابع لگاریتم در مجموعهٔ C - {z ∈ R : z ≤ 0} هولومورفیک است. تابع ریشه می تواند به صورت
تعریف شود و بنابراین هولومورفیک است هر کجا که لگاریتم ln(z) هولومورفیک باشد. تابع 1/z بر {z : z ≠ 0} هولومورفیک است. از آنجا که مشتق گیری مختلط خطی است و از قوانین ضرب، تقسیم، و قاعدهٔ زنجیری تبعیت می کند، مجموع ها، ضرب ها و ترکیب توبع هولومورفیک، هولومورفیک اند و خاج قسمت دو تابع هولومورفیک، هولومورفیک است هرجا که مخرج مخالف صفر باشد. هر تابع هولومورفیک بینهایت با مشتقپذیر در هر نقطه است. تابع هولومورفیک منطبق بر سری تیلوراش است و سری تیلور آن در هر دیسک باز که کاملاً درون دامنهٔ U قرار دارد همگراست. سر تیلور ممکن است در یک دیسک بزرگ همگرا باشد؛ برای نمونه سری تیلور تابع لگاریتم در هر دیسک که شامل 0 نباشد همگراست، در مجاورت خط حقیقی منفی. برای اثبات به توابع هولومورفیک تحلیلی اند مراجعه کنید. اگر C را با R2 نشان دهیم، آنگاه توابع هولومورفیک منطبق بر آن دسته از توابع از دو متغیر حقیقی اند که در معادلات کوشی-ریمان صدق می کنند. نزدیک نقاط با مشتقاط غیر صفر، توابع هولومورفیک همنوایند به این معنی که آنها زاویه و شکل (ولی نه اندازه) اشکال کوچک را حفظ می کنند. فرمول انتگرال کوشی می گوید که هر تابع هولومورفیک درون یک دیسک تماما با مقادیرش روی حاشیهٔ دیسک مشخص می شود. از دید جبری مجموعهٔ توابع هولومورفیک بر یک مجموعهٔ باز یک حلقهٔ جابجایی و یک فضای برداری مختلط اند. مفهوم تابع هولومورفیک می تواند به فضاهای متناهی-بعد از آنالیز تابعی گسترش داده شود. امروزه، اکثر ریاضی دانان عبارت «تابع هولومورفیک» را به «تابع تحلیلی» ترجیح می دهند، نظر به اینکه عبارت دوم مفهوم کلی تری است. این همچنینی به این دلیل است که یک نتیجهٔ مهم در آنالیز مختلط این است که هر تابع هولومورفیک به طور مختلط تحلیلی است، حقیقتی که مستقیما تعاریف را دنبال نمی کند. با این وجود عبارت «تحلیلی» همچنان پرکاربرد است. کلمهٔ «هولومورفیک» از کلمهٔ یونانی holos به معنی «همه» و morphe به معنی «شکل» یا «ظاهر» مشتق شده است. تابع مرومورفیک در آنالیز مختلط، یک تابع مرومورفیک روى یک زیرمجموعه باز D از صفحه مختلط، یک تابع است که روى تمام D به جز نقاط تکین خود هولومورفیک است، که این نقاط قطبهاى تابع هستند. (نامگذارى از کلمهء باستانى یونانى "meros"، به معنی جزء در برابر "holos"به معنی کل میآید.) این چنین توابع را گاهی توابع منظم یا روى D منظم میگویند. هر تابع مرومورفیک روى D میتواند به صورت نسبت بین دو تابع هولومورفیک (با مخرجی که ثابت 0 نباشد.) تعریفشده روى D بیان شود. بنابراین قطبها در صفرهاى مخرج اتفاق میافتند. پس ذاتا یک تابع مرومورفیک نسبت دو تابع «مؤدب» (هولومورفیک) است. چنین تابعی به جز در نقاطی که مخرج تابع صفر است و مقدار تابع بینهایت خواهد شد، همچنان «مؤدب» میماند. از دید جبری اگر D همبند باشد، آنگاه مجموعهی توابع مرومورفیک، میدان کسرهای دامنهی انتگرال از مجموعهی توابع هولومورفیک است. این قایل قیاس با رابطهی بین ، اعداد کسری، و ، اعداد صحیح است. مثالها
f(z) = (z3 − 2z + 1)/(z5 + 3z − 1) در کل صفحهی مختلط مرومورفیکاند.
همانند تابع گاما و تابع زیتای ریمان بر روی کل صفحهی مختلط مرومورفیکاند.
f(z) = exp(1/z) در تمام صفحهی مختلط به جز مبدا تعریف شده است. با این وجود، 0 قطب این تابع نیست، بلکه یک نقطه تکین اساسی است. بنابراین، این تابع در تمام صفحهی مختلط مرومورفیک نیست. با این وجود، روی C\{0} مرومورفیک (حتی هولومورفیک) است. خصوصیات از آنجایی که قطبهای یک تابع مرومورفیک منفردند، پس شمارایند. مجموعهی قطبها میتواند نامتناهی باشد همانطور که با تابع زیر نشان داده شده است f(z)=1/sin(z). با استفاده از پیوستگی تحلیلی برای زدودن نقطه تکین منفرد، توابع مرومورفیک میتوانند جمع، تفریق، و ضرب شوند، و تقسیم f/g میتواند شکل بگیرد مگر اینکه روی یک مؤلفهی همبند D ، g(z) = 0. بنابراین، اگر D همبند باشد، توابع مرومورفیک یک میدان تشکیل میدهند. در حقیقت یک میدان الحاقی از اعداد مختلط تابع حسابی در نظریه اعداد، تابع حسابی تابعی است با دامنه اعداد طبیعی. گاهی به این توابع تابع نظریه اعدادی نیز میگویند اما این لفظ بیشتر به توابع حسابی با برد اعداد حقیقی یا مختلط استفاده میشود. توابع حسابی نقش اساسی در نظریه اعداد دارند و کمک می کنند خواص اعداد را بهتر مورد مطالعه قرار دهیم. نمونههای زیادی را می توان از توابع حسابی نام برد. چند نمونه از مهمترین و پرکاربردترین آنها عبارتاند از:
یا به عبارت دیگر: ·
·
.
تابع حسابی f را ضربی میگوییم هرگاه به ازای هر دو عدد طبیعی متباین(نسبت به هم اول) m,n داشته باشیم: f(mn) = f(m)f(n) همچنین تابع حسابی f را ضربی قوی یا کاملاً ضربی میگوییم هرگاه برای هر دو عدد طبیعی m,n داشته باشیم: f(mn) = f(m)f(n) به عنوان مثال تابع فی اویلر و تابع موبیوس از جمله توابع ضربی و تابع لیوویل، تابع یکهو تابع توان از جمله توابع کاملاً ضربی میباشند. اگر f تابعی ضربی باشد، برای هر عدد طبیعی n:
را مجموع دیریکله یا مجموعه مقسوم علیهی تابع حسابی f میگوییم که در آن مجموع بر روی مقسوم علیه های n چون d در نظر گرفته شدهاست. آشکار است که اگر f تابعی حسابی باشد،
نیز تابعی حسابی است. اگر f ضربی باشد مجموع دیریکله آن یعنی g نیز ضربی خواهد بود. نمونههای زیر مجموع دیریکله برخی توابع مهم را نشان میدهد:
·
اگر f و g دو تابع حسابی باشند حاصل ضرب دیریکله دو تابع را با f*g نشان میدهیم و برای هر عدد طبیعی n به صورت زیر تعریف میکنیم:
این مجموعها در مطالعه توابع حسابی بسیار ظاهر میشوند. همچنین لازم به توضیح است که به ضرب دیریکله، پیچش دیریکله نیز میگویند. این حاصل ضرب را میتوان به پیچش های تعمیم یافته تعمیم داد که عملی مشابه را بین تابعی حقیقی یا مختلط و تابعی حسابی تعمیم میدهد. اگر f تابعی حسابی باشد مشتق f را برای هر عدد طبیعی n به صورت:
تعریف میکنیم. رفتار این مشتق تاحد زیادی به رفتار مشتق در حساب دیفرانسیل و انتگرال شبیه است. به عبارت دیگر اگر f و g توابعی حسابی باشند: · تابع موج یک نمونه تابع موج دوبعدی کوانتمی تابع موج (به انگلیسی: Wave function) در مکانیک کوانتومی برای هر ذره یا سامانه فیزیکی، یک تابع مختلط میباشد که دربرگیرندهٔ حالات ممکن ذره یا سامانه در فضا است. تابع موج میتواند هم در فضای مکان و هم در فضای تکانه بدست آید که این دو فضا بهوسیله تبدیل فوریه به یکدیگروابسته میشوند.تابع موج بنابرمساله مورد بررسی در یکی ازمعادلات شناخته شده مکانیک کوانتومی (برای نمونه درحالت غیرنسبیتی در معادله شرودینگر) صدق میکند.تابع موج را معمولاً با ψ نشان میدهند.تابع موج را میتوان به زبان ریاضی به صورت یک بردار مختلط که تعداد عناصر آن میتواند مشخص ویا بیشمار ویا بهوسیله یک تابع مختلط که دارای متغیرهای حقیقی باشد نشان داد. تابع موج به صورت بردار مختلط با تعداد عناصر مشخص رامی توان به صورت : وبا تعداد عناصربیشمار به صورت : و به صورت تابع مختلط نشان داد. تابع موج یک موجود مختلط است و مفهوم فیزیکی ندارد. آنچیزی که برای ما قابل درک است کمیتی است حقیقی به نام چگالی احتمال که از حاصلضرب تابع موج در مزدوج خود بدست میآید و آنرا با P نشان میدهیم . دیراک با تعریف و نمادگذاری فضاهای برا(bra) و کت(ket) فرمول نویسی و پیکربندی مکانیک کوانتومی را آسان نمود. تابع موج الکترون و یا هر ذره اتمی به تنهایی بیان کننده چیزیی نیست و مفهومی ندارد.به علت اصل عدم قطعیت به طور دقیق نمیتوان مکان الکترون، انرژی و... را مشخص کرد.در مکانیک کوانتومی تنها می توان از احتمال یک پدیده صحبت کرد.احتمال حضور الکترون در یک مکان خاص،احتمال بودن در تراز انرژی مخصوص،احتمال گذار از یک تراز به تراز دیگر و... .بر خلاف تئوری های پیشین در باره اتم که آن را به صورت یک هسته که الکترون ها و پروتون ها در اطراف آن چرخش می کردند فرض میکردند، در مکانیک کوانتومی الکترون در اطراف هسته قرار دارد، ولی نمیتوان گفت که در کجا و در چه فاصله ای و در چه ترازی قرار دارد. بلکه با استفاده از پتانسیلی که الکترون درآن قرار دارد و حل معادله شرودینگر برای الکترون و بدست آوردن تابع موج حاکم بر رفتار الکترون، میتوان بررسی کرد که احتمال حضور الکترون در فاصله به خصوصی از هسته و تراز انرژی آن جه قدر است. بنابراین باید تابع احتمال را بدست آورد. تابع احتمال در مکانیک کوانتومی از ضرب تابع موج در مختلط همان تابع بدست می آید.به عبارت بهتر باید بر روی تابع موج عمل مجذور مختلط انجام داد. دنیای مکانیک کوانتومی دنیای عملگرهااست.عمل گر یک وسیله اندازه گیری در کوانتوم است. فرض می کنیم که میخواهیم بدانیم الکترون در چه تراز انرژی قرار دارد.برای این کار روی آن اندازه گیری از نوع انرژی انجام می دهیم.این عمل در فرمول بندی مکانیک کوانتومی بدین صورت است که عملگر هامیلتونی سیستم (الکترون) که همان وسیله اندازه گیری برای انرژی است باید روی تابع موج سیستم(الکترون) اعمال شود که باید نتیجه این عمل به درستی تعبیر شود.اگر تابع موج سیستم(الکترون)بهنجار شده و تابع موج پایه سیستم باشد،آنگاه از اعمال عملگر هامیلتونی روی تابع موج الکترون دو قسمت مجزا بدست می آید. یک قسمت عددی با بعد انرژی است که به آن مقدار انتظاری انرژی گویند.قسمت دیگر همان تابع موج سیستم خواهد بود.اما تعبیر این جواب بدین شکل است که:احتمال اینکه الکترون در ترازانرژی بدست امده(مقدار انتظاری انرژی) باشد برابر است با مجذور مختلط کل جواب بدست آمده از اعمال عملگر هامیلتونی بر روی تابع موج. تناقض هایی که بین آزمایشات در خوزه فیزیک اتمی و زیر اتمی و قوانین فیزیک کلاسیک وجود داشت باعث روآوری فیزیک دانان به مکانیک کوانتومی شد. در حقیقت آزمایش با تئوری سازگاری نداشت و فیزیک کلاسیک نمیتوانست بسیای از پدیده های حوزه اتم را پیش بینی کند. از طرف دیگر دوگانگی در رفتار نور و الکترون ها که در آزمایش دو شکاف یانگ بوجود آمد علت اساسی تعریف تابع موج برای حرکتهای اتمی شد.بدین معنا که رفتار الکترون ها را بوسیله تابع موج گونه توضیح میدهیم. آنجائیکه الکترون رفتار ذره ای دارد ، میگوییم تابع موج آن جایگزیده است و آنجا که رفتار موج گونه دارد، تابع موج آن گسترده و پخش شده است. باید دقت کرد که حرکت الکترون به صورت موج نیست و یا خودش نیز موج نیست بلکه ذره است. اما میتوان رفتار و خصوصیات آن مانند انرژی، حضور در یک مکان و ... را بوسیله تابع موج توضیح داد. هم چنین اصل عدم قطعیت باعث شده است که به طور یقیین نتوان گفت که در یک زمان خاص الکترون در کجا قرار دارد. بلکه فقط میتوان احتمال حضور آن در یک مکان را بررسی کرد. این احتمال از طریق تابع موج وابسته به الکترون بدست می آید. توابع بولی[۱]به تابعی گویند که از یک عبارت جبری متشکل از متغییرهای دودویی وثابت های ۰ و ۱ سمبل های عملیات منطقی تشکیل شده باشد. تابع بول را می توان به نمودار مداری به نام گیت تبدیل کرد. تعریف دقیقدر ریاضی،یک تابع بولی(محدود)تابعی است به صورتf : Bk → B نمایش داده می شود،که در آن{ B = {0, 1دامنه ی بولی و kعدد صحیح نا منفی است که انواع توابع بولتوابع بول با توجه به خروجی حاصل از هر مجموعه ورودی به شانزده عنوان نامگذاری شده اند که پر کاربردترین آنها عبارتند از: تابع بولی NOT :این تابع مقدار ورودی یک را صفر و صفر را یک می کند. تابع بولیOR :در این تابع تنها اگر یکی از متغییر ها مقدار یک داشته باشد خروجی برابر یک خواهد بود. [ویرایش] تابع بولیAND :در این تابع اگر فقط یکی از متغییرها صفر باشد خروجی گیت نیز صفر خواهد بود. تابع بولی NAND :این تابع بولی معادل با NOT AND می باشد. تابع بولی NOR :این تابع هم معادل NOT OR می باشد. تابع بولی XOR :در این تابع بول اگر همه ی متغییر های ورودی از یک نوع باشند یعنی اگر همه ی ورودی ها یک یا صفر باشد خروجی صفر خواهد بود. تابع بولی XNOR :در این تابع بولی اگر متغییر های ورودی از یک نوع باشند خروجی یک می شود در غیر این صورت برابر صفر خواهد بود. تابع بولیBUFFER :این تابع عمل منطقی تولید نمی کند. توابع بولی و کاربردیک تابع بولی مشخص می کند که چگونه بویسله ی محاسبات منطقی و ورودی های بولی،خروجی مناسب بسازیم.چنین توابعی نقشی اساسی در مسائل نظریه پیچیدگی دارند،همچنین در طراحی مدارها و چیپ های کامپیوتر های دیجیتال.ویژگی ها ی توابع بولی نقش بسیار مهمی را در رمزنگاری ایفا می کنند،بویژه در طراحی الگوریتم های کلید متقارن. گیتگیت ها بلوک های سخت افزاری اند که اگر ورودی مناسبی داشته باشند در خروجی خود 0 و1 تولید می نمایند. یک گیت می تواند بیش از دو ورودی داشته باشد.گیت های استانداردی که در طراحی سیستم های دیجیتال به کار می روند معادل توابع بولیراست که مجملی از آن درمطالب فوق بیان شد. تابع همانی
فرض کنید X یک مجموعه ناتهی باشد. در این صورت بدیهیترین رابطهای که ممکن است روی مجموعه X تعریف کنیم رابطه همانی با انعکاسی است. اگر این رابطه را با I نشان دهیم داریم:
نمودار تابع همانی روی مجموعه اعداد حقیقی به سادگی میتوان دید رابطه همانی روی مجموعه X یک تابع از X به روی خودش است که به آن تابع همانی میگوییم. به گزاره دیگر I:X→X با ضابطه برای هر I(x)=x،x∈X تابع همانی است. اگر مجموعه X را مجموعه اعداد حقیقی R در نظر بگیریم، تابع همانی از مجموعه R به روی مجموعه R تابع f(x)=x است که همان نیمساز ربع اول و سوم دستگاه مختصات دکارتی است. به سادگی میتوان تحقیق کرد این تابع در مجموعه اعداد حقیقی دوسویی است. حال مجموعه ناتهی X و زیرمجموعه A از آن را در نظر بگیرید. در این صورت بنابه آنچه از قبل گفته شد میتوان دامنه تابع همانی روی X یعنی I:X→X را مجموعه A تحدید نمود و حاصل تابع I|A:A→X است با ضابطه برای هر I(x)=x،x∈A، این تابع را که زیرمجموعه A از X را به توی X مینگارد را تعمیمی بر تابع همانی میتوان دانست که به آن تابع احتوا یا شمول میگویند. تابع غیرجبری تابع غیرجبری تابعی است که در معادلهای چندجملهای که ضریبهای آن نیز چندجملهای باشد، صدق نکند. از نمونههای معروف تابع غیرجبری تابع لگاریتم و تابعهای مثلثاتی است. تابعی را که غیرجبری نباشد تابع جبری میخوانند تابع زتای ریمان در ریاضیات، تابع زتای ریمان (بعد از برنارد ریمان نامگذاری شد) تابعی است بسیار مهم و پرکاربرد در نظریه اعداد . زیرا با توزیع اعداد اول رابطه دارد. همچنین کاربردهای دیگری نیز در جاهای دیگر علم دارند مانند: فیزیک، نظریه احتمال و کاربرد استاتیک. [ویرایش] تعریف تابع زتاریمان (ζ(s برای هر عدد مختلط s با (با جزء حقیقی بزرگتر از یک) با سری نامتناهی زیر تعریف میشود:
در ناحیه ی {s ∈ C: Re(s) > 1}, این سری همگراست و یک تابع تحلیلی در این ناحیه تعریف می کند. برنارد ریمان دریافت که چگونه میتوان این تابع را به تمام نقاط مختلط با جزء حقیقی غیر یک بسط داد که حاصل آن یک تابع مرومورفیک(ζ(s است. موقعیت صفرهای این تابع تحلیلی موضوع حدس ریمان است. بنا به این حدس، برای تمام صفرهای نابدیهی این تابع تحلیلی (آنهایی که یک عدد صحیح زوج منفی نیستند)، جزء حقیقی برابر ½ است. ارتباط این تابع با اعداد اول ابتدا توسط لئونارد اویلر پیدا شد او پی برد :
برای تابع زتاریمان روی نوار بحرانی، تابع Z دیده می شود. برای مجموع اعداد صحیح که در تابع زتا گرفتار می شوند، سری ز تا را مستدل می کند. در پایین بیشترین استفاده از مقادیر تابع زتاریمان که عمومیت دارند نشان داده می شود. ; تابع هارمونیک: ; بسل]].
; ثابت آپری]]
تابع زتاریمان در اعداد صحیح منفی صفر دارد (به معادله ی تابع توجه کنید) به این صفرها، صفرهای بدیهی گویند انها فقط جزئی اند به این خاطر اثبات وجود آنها آسان است. برای مثال از رابطه گاما که در پایین امده است. صفرهای غیر بدیهی که در نظر گرفته می شود بیشتر با توجه به دلیل اینکه توزیع آنها نه تنها کم قابل درک است حتی مهمتر از آن اینست که به صورت حیرت آوری رگه ای در پرسش های ریاضی باز می کند. می دانیم که هر صفر غیر بدیهی تابع زتاریمان در نوار باز {s ∈ C: 0 < Re(s) < 1}, که نوار بحرانی نام دارد. فرضیه ریمان اظهار می دارد که هر صفر غیر بدیهی دارای Re(s) = 1/2 است. در قضیه تابع زتاریمان، {s ∈ C: Re(s) = 1/2} خط بحرانی نامیده می شود. جایگاه صفرهای تابع زتاریمان، اهمیت بسیاری در نظریه اعداد دارد. از حقیقت اینکه تمام صفرهای غیر بدیهی در نوار بحرانی قرار دارند، یک می توان نظریه اعداد اول را استنتاج کرد. و یک نتیجه بهتر اینست که:
قوی ترین نتیجه از این بحث اینست که را می توان درستی نظریه ریمان را انتظار داشت که نتایج بسیار ژرفی در نظریه اعداد دارد. این معلوم است که تعداد نامتناهی نوار بحرانی وجود دارد. تیهلد نشان داد که اگر دنباله (γn) قسمت موهومی و همه صفرهای صفحه بالایی را شامل می شود که:
قضیه نوار بحرانی ادعا می کند که درصد مثبتی از صفرهای غیر بدیهی در نوار بحرانی قرار دارد. در نوار بحرانی، صفر با کوچکترین قسمت موهومی غیر منفی 1/2+i14.13472514... مستقیماً از معادله ی تابعی دیده می شود که صفر غیر بدیهی متقارن اند حول Re(s) = 1/2 اگر چه ζ(s)=ζ(s*)* برای تمام اعداد مختلط s ≠ 1 بکار می رود که صفرهای تابع زتاریمان حول قسمت حقیقی متقارن و موجودند. گادفری هرلد هاردی اثبات کرد تباع زتای ریمان بینهایت صفر دارد.(هاورد و. ایوز، صفحهٔ ۲۵۸) تابع زتا، معادله ی تابع ای که در مقابل می آید را مشخص می کند.
که برای تمام s های در C\{0,1}. معتبر است (صدق می کند)، در اینجا منظور از Γ همان تابع گاماست این فرمول برای ساختن آنالیز پیوسته بکار می رود. در S = 1، تابع زتا مانند مانده در قطب 1 است. معادله همچنین نشان می دهد که تابع زتا، صفر بدیهی از -2 , -4 , … دارد. همچنین وجود دارد نمونه ای متقارن از معادله ی تابع که در همان تعریف اولیه را می دهد
این معادله بهوسیله ی این معادله بدست آمده است:
معکوس تابع زتا از سری دریکله روی معادله ی موبیدس نتیجه می شود.
برای هر عدد مختلط s با 1" type="#_x0000_t75" o:spid="_x0000_i1067">1" src="file:///C:\DOCUME~1\Peyman\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image044.gif">. ، وجود دارد عددی، از رابطه مشابه که مستلزم اعداد متفاوت است که مشخص می کند تابع ضربی را که محاسبات ریاضیات را روی سری دریکله می دهد. در بالا و با بیان تعارف برای ζ(2), می توان برای حل امتحان دو پیشامد که عدد صحیح را می دهد استفاده کرد که برابر 6/π2 است. فرض ریمان هم ارز است با این ادعا که اظهار می کند که وجود دارد وقتی که 0.5" type="#_x0000_t75" o:spid="_x0000_i1068">0" src="file:///C:\DOCUME~1\Peyman\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image045.gif">. است. تبدیل ملین از یک تابع fe (x) به صورت زیر تعریف می شود.
در ناحیه ای که انتگرال تعریف می شود، تعبیرهای متفاوتی برای تابع زتا در تبدیل ملین وجود دارد. اگر قسمت حقیقی S بزرگتر از 1 باشد داریم:
با حذف جمله اول بسط سری توانی از 1/(exp(x)& حول صفر، ما می توانیم در دیگر نواحی نیز تابع زتا را بدست آوریم با جزئیات در نوار بحرانی خواهیم داشت:
و وقتی قسمت حقیقی بین 0 , -1 باشد داریم:
و ما می توانیم همچنین پیدا کنیم جملاتی را که با اعداد اول رابطه دارند. اگر π(x) یک تابع محاسبه اعداد اول باشد پس
برای مقادیری با 1" type="#_x0000_t75" o:spid="_x0000_i1074">1" src="file:///C:\DOCUME~1\Peyman\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image044.gif">. می توانیم رابطه ای بالا را با تبدیل ملین از π(x) by پیدا کنیم.
که
یک مشابه تبدیل ملین مستلزم اینست که تابع J(x) محاسبه ای اعداد اول ریمان که اعداد ( pn ) اول توانی را محاسبه می کند با وزن 1/nپس . حال داریم:
فرمول این تعبیر می تواند برا حل تئوری اعداد اول استفاده شود. بهوسیله ی معکوس تبدیل ملین کارکردن با تابع محاسبه اعداد اول ریمان آسانتر است و می تواند با استفاده از آن بهوسیله معکوس مربیوس بهبود یابد تابع دایگاما تابع دایگاما ψ(s) در صفحه مختلط. شدت رنگ دامنه تابع را نشان میدهد به این صورت که نقاط تیرهتر به صفر نزدیکترند و طیف رنگ نیز نمایانگر آرگومان تابع میباشد. تابع دایگاما برابر با مشتق لگاریتم تابع گاما میباشد، یعنی:
این نوشتار در زمینهٔ ریاضیات خُرد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. تابع هرمیتی از این تعریف این خصوصیات نتیجه میشود که اگر تابع f تابعی هرمیتی بود آنگاه: · تابع حالت
· تابع حالت (به انگلیسی: State function) یا تابع نقطهای، در ترمودینامیک، تابعی است که مسیر فرآیند موجب تغییری در مقدار نهایی آن نشده و فقط به نقاط ابتدایی و انتهایی مسیر وابسته باشد. · توابع حالت، توابع مستقل از مسیر نیز نامیده میشوند · تابع مشخصه · · · نمودار پیکانی تابع مشخصه A در X · فرض کنید X مجموعهای ناتهی و A زیرمجموعهای از X باشد. در این صورت تابع مشخصه A در X، یعنی (بخوانید خی A) را برای هر x∈X به صورت زیر تعریف میکنیم: · · البته انتخاب مجموعه {0,1} هر چند معمولتر است ولی الزامی نیست و میتوان هر مجموعه دو عضوی دیگر را نیز انتخاب کرد. این تابع به هر عضو مجموعه A عدد یک و به هر عضو X-A یعنی عناصری که متعلق به X هستند ولی به A تعلق ندارند مقدار صفر رانسبت میدهد. وجه تسمیه این تابع این است که عناصری زیرمجموعه A از X را از سایر عناصری که در A قرار ندارند جدا میکند. · نمونهای از یک تابع مشخصه معروف تابع دیریکله است که همان تابع مشخصه Q(اعداد گویا) در R(اعداد حقیقی) است که آن را با D نشان میدهیم و به این صورت تعریف میکنیم: · · به سادگی میتوان نشان داد این |
|||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت توسط حسن خمیر گیر بهروز |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
tadrise khususi tavasote daneshjuye riyazi آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1390 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 دی 1378 |
| آرشیو موضوعی |
|
(ریاضی) (مقالات ریاضی) (تدریس ریاضی) دنیای نمونه سوالات |
| پیوندها |
|
مقالات ریاضی |
|
RSS
|